پارسا پارسا ، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 15 روز سن داره

خاطره نامه پارسا انیشتین

تولد مامان مریم

٢٢ مهر سالگرد تولد مامان بود که زیباترین و شادترین جشن تولد زندگیم بود چون پاکترین و با ارزش ترین هدیه دنیا رو خداوند به من عطا کرده، اینکه تو عزیز مهربونم کنارم هستی. اون شب بابا بهروز آهنگ مریم رو که اوایل نامزدیمون ساخته بود رو خوند و خاطرات گذشته رو زنده کرد و تو هم که هر وقت بابا شروع به خوندن می کنه، می گردی و صداشو گوش می کنی گیتار بابا رو گرفتی با انگشتهای زیبات صدای گیتارو در آوردی و به زبون شیرین خودت خوندی عسلم!     ...
27 آذر 1391

دیدار با مهمونهای لهستانی

یازدهم آبان بابا با یه خانم و آقا بنام آرتور و پائولینا که از لهستان به ایران اومده بودن آشنا شد و از اونها دعوت کرد که بعد از بازدید از تخت جمشید به خونمون بیان اونها از بابا خواسته بودن که وقتی میاردشون پارسایی رو هم با خودش ببره تا ببینن ولی بخاطر خستگی، تو زود خوابیدی و من و بابادو تایی رفتیم.بعد از  یه کم آشنایی سراغ تو رو گرفتن و من عکستو که روی صفحه موبایلم بود رو بهشون نشون دادم که هر دو باهم گفتن delicious.اونها تا شب پیشمون بودن و تو هم کلمات انگلیسی که بلد بودی رو بهشون نشون دادی کلماتی مثل sit up,stand up,lay down ,walk ,give me your hands,که اونها هم از کارت خوششون اومد و براشون جالب بود.آخر وقت هم قبل از رفتن،از ما خواستن ...
27 آذر 1391

باغ امارت و آخرین جمعه با خاله جون تو ایران

روز جمعه 91/6/24 به این مناسبت که خاله آفرین و سینا و سحر دارن از ایران میرن با خاله و دایی ها به باغ امارت که یه باغ تاریخی از دوران قاجاره و محیطی بسیار سرسبز و با صفا داره رفتیم.اون روز خیلی خوش گذشت و کلی عکس یادگاری گرفتیم که آقای باغبون هم که مرد فوق العاده شوخ طبعی بود ما رو همراهی میکرد.تو این مدت گل پسرم هم که با همه عکس گرفته بود خسته شد و وقت ناهار کنار سفره خوابید.خاله جون  واسه ناهار شیوید پلو و مرغ شکم پر پخته بود که برا آخرین بار دست پخت خوشمزشو خوردیم.عصر هم توی استخر بزرگی که وسط باغ بود همه آب بازی کردن و بعد از خوردن یه آش دوغ خوشمزه برگشتیم خونه.اونروز جای خاله و دایی هایی که نتونستن بیان رو سبز کردیم . ...
27 آذر 1391

خاطره سجده فراموش نشدنی

یه شب مشغول کتاب خوندن بودم و پارسا جونم کنارم ایستاده بود و واسه خودش بازی می کرد و حرف میزد بعد از چند دقیقه محکم خودشو تکون میداد و میخواست دستمو از دور خودش آزاد کنه. وقتی نگاه کردم ببینم چی میخواد متوجه شدم که مامان الهه در حال نماز خوندنه و پارسا توجهش جلب شده و مدام تکون میخوره مثل همیشه محو کاراش شدم تا ببینم عکس العملش چیه!پارسایی با هر رکوع و سجده مامان یه حرکت می کرد که یه آن وقتی مامان به رکوع و سجده رفت اونم خودشو پرت کرد و به حالت سجده انداخت و دوباره سرشو بلند کرد و به مامان نگاه میکرد. خدایا بخاطر رحمت بیکرانت به اندازه مهربانیت،تو را شکر..... ازاون موقع تا حالا هر چی که مامان می خواد نماز بخونه کنار جانمازش می ...
27 آذر 1391

کودکم، زیبای من روزت مبارک

امروز بمناسبت هفته جهانی کودک عکس پسر نازمو فرستادم واسه تلویزیون که بدونه که چقدر دوسش دارم. کودکان دوست داشتنی ایرانی روزتون مبارک . اگر کودکان با مهر و محبت زندگی کنند می آموزند دنیا جایی زیبا و دوست داشتنی برای زیستن است.(ریچل هریس)     آن زمان که خداوند کودکمان را به ما عطا فرمود دانستیم معجزه زیستن دو نفر را برای یک نفر.         هیچ چیز بقدر دیدن یک مادر با کودکش روح پرور نیست و هیچ چیز حس حرمت و تقدیس ما را هنگام تماشای مادری که کودکانش وی را احاطه کرده اند،بیدار نمی کند.(گوته)   ...
3 آذر 1391
1